شبهای روشن

کاغذ پاره ها












قلبم

مین خنثی نشده ای ست

پا روی آن می گذاری

و

جنگ تمام می شود

...

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 11:37 توسط امین سعیدی نژاد| |

شب ، سیاه

چشم هاش ، گیسوهاش سیاه تر

راه گم می کند امشب،اگر بیاید.

خدایا کمی برف ببار


نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 11:25 توسط امین سعیدی نژاد| |

تو رفته ای

و بحران نوشیدن چای بی تو در این خانه

مهم ترین بحران خاورمیانه است و

این احمق ها هنوز سر نفت می جنگند


نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 11:20 توسط امین سعیدی نژاد| |

شعر ها

بودنشان را مدیون نبودن " تو " اند

تو که هستی

زندگی که خوب است

شعر از لب شاعر چنان می افتد

که غذا از دهان

که برگ از درخت

که کسی از چشم کسی

نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ساعت 10:38 توسط امین سعیدی نژاد| |

آخرین قطرات باران پاییزی

نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ساعت 10:30 توسط امین سعیدی نژاد| |

با یک لیوان چای هم

می توان مست شد

اگر آن که باشد

باشد


نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ساعت 10:15 توسط امین سعیدی نژاد| |




تیپ جدیدم بعد از مسافرت دیگه ! ! !
عکاسم آجی طنازم بوده ! ! !

نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 23:59 توسط امین سعیدی نژاد| |


توی حرم که اجازه بردن دوربین عکاسی رو نمیدن
منم که بدون عکس انگار نیمی از وجودمو جا گذاشتم
با موبایلم به جای دوربین توی حرم شروع کردم
به عکاسی...







آپلود عکس

نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲ساعت 1:7 توسط امین سعیدی نژاد| |

ای کاش
آن شب دست در مویش نمی برد
زلفش که آمد روی پیشانی
دلم رفت...

نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 23:31 توسط امین سعیدی نژاد| |

روزها گذشت ،
من نبودم ،
فیلمم تمام شد
امتحانای ترمم تموم شد
و وارد آخرین ترم دانشگاهیم شدم
اکنون برگشتم به وبلاگم
نمی دونم کدوم دوستام موندن
ولی برگشتم....
امروز بعد چهارسال دوباره
جلوی دوربین نشستم و عکس گرفتم...

نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 23:15 توسط امین سعیدی نژاد| |

از روزی که رفته ای
ویرانه ای شده است خانه ام...
ویرانه ای پر از کلمات عاشقانه
کلماتی که هر کدام تو را میخوانند ،
می دانم شعرهایم هرگز به دست تو نمی رسند!!!
من اما...
هر روز شعرهایم را بر کاغذپاره هایی می نویسم
و به دست باد میدهم شان
شاید ...
شاید باد به دستت برساندشون...
"ساسان احمدپور - فیلم پرنده دیگر نه"

نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 13:9 توسط امین سعیدی نژاد| |

بچه که بودم
عاشق پرواز بودم ، عاشق پرواز کردن
دوست داشتم پرواز کنم برم توی آسمونا
ولی نه...
نه...
دیگه نمی خوام پرنده باشم
فقط دوتا پا می خوام برا دویدن برا راه رفتن
دوتا دست برا نوشتن...

"ساسان احمدپور-فیلم پرنده دیگر نه"

نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 0:35 توسط امین سعیدی نژاد| |

فیلم"پرنده دیگر نه"
به تهیه کنندگی انجمن سینمای جوان-دفتر اهواز
این روزها مراحل پایانی تدوین خود را طی می کند...







نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 0:13 توسط امین سعیدی نژاد| |


نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۲ساعت 23:20 توسط امین سعیدی نژاد| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت